تبليغاتX
سید عسکری واجدی

سید عسکری واجدی

اطلاعات وبلاگ سید عسکری واجدی

خانه
آرشيو
مديرِيت وبلاگ
پست الكترونيك

آرشیو


خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



طراحی وبلاگ


گروه طراحان آوانیک
ویرایش قالب : مهدی-ک


قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

<-PostData->

چه معنا دارد عشق؟

دختری کنجکاو میپرسه:

ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا

آخرش بازی است و بازیچه


مادرش گفت: عشق یعنی رنج

پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش

بی ادب! این به تو نیامده است

 

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت:

عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

 

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت: عشق پر کردن

شکم خالی زن و فرزند

 

شاعری گفت: یک کمی احساس

مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است

بار سنگین عشق بر شانه

 


شیخ گفتا:گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظما ست

 

قاضی شهر عشق را فرمود

حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

 

رهگذر گفت: طبل تو خالی است

یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید

یعنی از دور کن بر آتش دست

 


چون که بالا گرفت بحث و جدل

توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت:

من فقط یک سوال پرسیدم!!!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه سخت است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است

 

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود

 ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم!!!

کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن !

نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم

باز کسي حرفمون رو نميفهمه !!!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

عشق مارا می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

جلسه محاكمه عشق بود

 و عقل قاضی ، و عشق محكوم ....

 به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه در حال رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من بی وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و

فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم.

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

من نمي دانم تو به من بگو...

نمي دانم دلم گم شده يا اوني كه دل به او سپردم.

نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم.

نمي دانم اعتماد بي جا كردم يا بي جا به من اعتماد كردند.

نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود.

نمي دانم من در حق عشقمان خيانت كردم يا او.او قدر ندانست يا من.

نمي دانم خدا اين را قسمت ما كرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.

نمي دانم چرا وقتيكه دل بستن سهل است، دل كندن آسان نيست.

هنوز نمي دانم با بودن او زندگي سخت است يا بي او.

تحمل جاي خاليش توي تك تك لحظه ها سخت تر است يا ...

نمي دانم شكستن غرورم سخت تر است يا شنيدن صداي شكستن قلبم.

نمي دانم تو به من عشق را آموختي يا مي خواهي نفرت را يادم بدهي.

نمي دانم كه بگويم: چرا آمدي؟ يا بپرسم كه؟ چرا رفتي؟

من نمي دانم تو به من بگو...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

عشق

عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو نه اگر قلب تو سنگي ست، بيا عاشق شو *********** آسمان زير پروبال نگاهت آبي ست شوق پرواز تو رنگي ست، بيا عاشق شو *********** ناگهان حادثه ي عشق، خطر كن، بشتاب خوب من، اين چه درنگي ست، بيا عاشق شو *********** با دل موش، محال است كه عاشق گردي عشق، تصميم پلنگي ست، بيا عاشق شو *********** تيز هوشان جهان، برسر كار عشقند عشق، رندي است، زرنگي ست،بيا عاشق شو *********** كاش در محضر دل بودي و ميديدي تو بر سر عشق، چه جنگي ست! بيا عاشق شو « مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز» صورت آينه زنگي ست، بيا عاشق شو *********** مي رسي با قدم عشق به منزل، آري... عشق، رهوار خدنگي ست، بيا عاشق شو *********** باز گفتي تو كه فردا!!! به خدا فردا نيست زندگي، فرصت تنگي ست، بيا عاشق شو *********** كار خير است، تأمل به خدا جايز نيست! عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو
 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

دوست دارم

مرا صد بار هم از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه حاصل از جفا کردن چه سود از عشق ورزیدن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

خاصیت عشق

صدا كن مرا...

صداي تو خوبست!

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!

بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..

و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي‌كرد

«و خاصيت عشق اينست»

ds

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

شبیه برگ پاییزی

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

                              خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

  خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

                            در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

  و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

                                     و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

  چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

                          چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

  خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی

                                    خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

                          خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

یعنی میشه

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري!

 هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داری !!!

 هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري!!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

سکوت حقیقت است

فریاد است

سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و ببین که این بغض بی صدای من

اعتراف

به عشق همیشگی توست

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

غربت

چه غريب بود اين منطق ما..

چه ميخواست ز ما اين عقل ما..

نه با احساس هم درد بود..

نه به ياري گريه هايمان مي آمد..!

عقل و منطقي بود در جدالي طولاني..

با احساس و قلب ما...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

فراموشی

فراموشی به این آسونیا نیست

امید من دلم از تو جدا نیست

میخوام تو یاد من عشقت بمیره

ولی از قلب من مهرت رها نیست

دارم اتیش میگیرم از جدایی  

ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

همه دنیا میدونن این حدیثو

که آرامش برای عاشقا نیست

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

فاصله

هزار خیابان فاصله دارم با او

هزار خیابان فاصله دارم با خود

چرا زنده باشم

وقتی در تاریکی قدم می زنم

وقتی که او مرا

و گلدان ها کنار پنجره را

از یاد برده است .

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

من فدای تو

من تموم قصه هام قصه توست              

اگه غمگینه ، اون از غصه توست

یه دفعه مثل یه آهو ، توی صحرا ها رمیدی 

بس که چشم تو قشنگ بود ، گله گرگ وندیدی

دل  نبود  توی  دلم ، تو رو گرگا  نبینن

اونا  با  دندون  تیز ،  به کمینت ،  نشینن

الهی ، چیکار کنم برای تو؟

اگه تو این بیا بونا ، خاری بره ، به پای تو

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد

                                  عجب از محبت من که در او اثر ندارد

   غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد

                           دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

شبی پرسیدمش بابیقراری       

                               به غیر ازمن کسی رادوست داری؟

  دوچشمش ازخجالت برهم افتاد  

                                 میان گریه خویش گفت آری.........

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

دنيا را بد ساختند
كسي را كه دوست داري دوستت ندارد
كسي كه تو را دوست دارد تو دوستش نداري
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آيين زندگي به هم نمي رسند
واين رنج است
زندگي يعني اين

دكتر علي شريعتي

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

من تنها ترین تنهای دنیای تنهاییم !

دلم پره حرف نگفتس، چشم پر ز اشک

نریخته، گلویی سرشار از بغض نترکیده و

سینه لبریز از درد دارم . این است تمام

دارایی من ! وصیت می کنم که پس از

مرگم تمام داراییم با من خاک گردد تا

شاید این بار سنگین را دیگر کسی تجربه نکند !

 

 

قلبم درد تنهايي نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

برگ هاي آخر تقويم عشق

حرفي از يک روز باراني نداشت

کاش مي شد راه سرد عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت….

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي

 رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي...

 اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که

 با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا

 بدوني هيچ وقت تنها نيستی...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

زير آسمان دلتنگي خانه اي دارم

كه خورشيدش هميشه در حال غروب است

خانه ي من تك اتاق است وتمام لحظاتم را در آن اتاق مي گذرانم

پنجره اش به روي انتظار باز مي شود

و پرده هايش از جنس فاصله هاست

ديوار هايش به رنگ سياه است و

نواي سكوت فضاي خانه ام را پر كرده

تنها همخانه و همسايه ام غم است

زنگ در خانه ام صداي افتادن اشك از چشم منتظر است،

هر چند كه در خانه ام هميشه قفل است

وكليد خانه هم در دست اوست

مي گذرانم روزها را با نگاه از پشت پنجره

و به تماشاي انتظارمي نشينم

تا او مرا از اين قفس آزاد كند

كه كليد خانه ام در دستان اوست

و او فقط مي تواند باز كند اين در بسته را

اميدوارم كه همانند رهگذري از كنار خانه ام رد نشود

نام خانه ي من تنهاييست

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

اون منم که عاشقونه شعر چشامتو میگفتم

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو میفتم

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره

هنوزم میگم خدایا کاشکی ببينمش دوباره

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

از چه بگویم که دل مرا دیگر حرفی نیست جز ناله ...
این روزها کمتر مسیرم به سمت دل می خورد ، اما وای به زمانی که هم مسیر باشیم ...
مسیری بارانی و پر از خارهایی که انتظار پای برهنه عابر خاطره ها را می کشند .

امشب را با فكر خالصي از تو به خواب رفتم ، رويايي رقيق از هميشه در كنارت بودن را ديدم.
باز هم مي دانم كه سرنوشتم با عاشقي به كدام راه مي رود ...
همان راه كوتاه كه انتهايش دو راهي جداييست.
خدايا بازهم بر سر اين دو راهي كه راه بانانش قلبم را هدف گرفته اند ، رسيده ام ... آخر گناه من چيست كه نبايد دل ببندم و نبايد عاشق باشم ؟؟
اين بار نيز سهم من از عاشقي ،‌ خاطره است و فقط خاطره ....

شادم كه تو شاد باقي مي ماني  و نالان از غم سوزناك جداييت از دلم . گرچه مسير مشترك سرنوشتمان به كوتاهي عمر گل بود ، اما زيبايش از هزار بوستان نيز بيشتر مي نمود .
دلتنگيم را براي گرماي دستانت ، نيازم را براي لبخند آرامش بخشت و عطشم را براي نگاه نرمت كه مرهمي بر زخم هاي باز قلبم بود هيچگاه به باد فراموشي نخواهم داد كه حتي يادش نيز برايم غنيمتي بزرگ است .

این روز ها که بیشتر شب است ، تاریک و بی نور حیات و من نیز هر روز خود را در این ظلمات غرق تر می یابم
و هنوزم سوزی را حس می کنم ، سوزی که نبودن هوای تازه زندگی را در این ظلمات از یادم می برد.
سوز دلم که همواره بار سنگین سوالی بی پاسخ را بر دوش می کشد ....

که چرا دوستم نداری؟؟؟

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

خیلی سخته

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه

خیلی سخته که دلت بخواد گریه کنی اما بهونه درست و حسابی نداشته باشی

خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین اما یه دفعه اشک از چشمات جاری بشه

خیلی سخته که یکی رو خیلی دوست داشته باشی اما نفهمه

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

به تو می اندیشم ، و به گلدان گل سرخ که پرورده ی توست. به تو و تک تک اشیاء اتاق، که غریبانه مرا می نگرند، به تو می اندیشم و گرمای تنت، که نصیب دگریست،
به تو می اندیشم و تنهایی شبهای خودم..

 

بی تو در خلوت دل چشم به راحت دارم

چه کنم دست خودم نیست که دوستت دارم

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

آهای آشنا

كجا مي روي؟
هنوز حرفم تمام نشده
وقت نداري‌‍،
مي دانم
بايد بروي
...به دنبال آن صدا

يادت هست؟
صدايت كردم؟
نگاهم كردي؟

آشنا بودم،
،آشنا بودی

كجا مي روي؟
حرفم تمام نشده،
باور كن
هنوز،
عشقم تمام نشده
...آهاي آشنا

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

         دوستت‌دارم‌

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

   گاهی آرزو مي کنم...     

 

  کاش هرگز نمی ديدمت تا امروز غم نديدنت را

 

                بخورم!!!

 

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوی

 

         ديدن يک لحظه

 

فقط يک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته

 

                     باشم!

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمی شد

 

                    تا امروز

 

چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک

 

                    بريزند!

 

کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

                        خود نگويم

 

" آخه اون که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

<-PostData->

داستان دو عاشق

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از  2  ساعت ديدن فيلم و خوردن  3  بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !

اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه!!!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]


Untitled Document

منبع اصلی کدهای جاوااسکریپت
www.iroweb.com