تبليغاتX
سید عسکری واجدی روشن

سید عسکری واجدی روشن

اطلاعات وبلاگ سید عسکری واجدی روشن

خانه
آرشيو
مديرِيت وبلاگ
پست الكترونيك

آرشیو


آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

سیاسی و متفرقه

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



طراحی وبلاگ


گروه طراحان آوانیک
ویرایش قالب : مهدی-ک


قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

<-PostData->

باز هم شکستی!؟

مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت
،
به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو ...
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
آرام
،سر هم بند زنم

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

((تقديم به دست سردت که دست گرم منو رها کرد ))

من که عمرم را بپایت ریختم  / زندگی ها را بپایت ریختم

ای تو دیروز من و امروز من / من که فردا را به پایت ریختم

من که با خوب و بد تو ساختم / آبرویم را به خاک انداختم

در سفر تا هفت شهر عشق تو /  من که مرزی تا جنون نشناختم

من که همچون بت پرستیدم تو را / هر کجا رفتم فقط دیدم تو را

در میان گریه ها از دست تو/ میشکستم بغض و خندیدم تو را

پس چرا آزردنم را دوست داری/حسرت و غم خوردنم را دوست داری

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن ، بخدا دوست دارم.

 

همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع قصه ما دو , سه ديوانه درازست هنوز...

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم!!!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

به کودکی گفتند:عشق چیست؟ گفت: بازی به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت: عمر به عاشقی گفتند: عشق چیست؟ چیزی نگفت. اهی کشید و سخت گریست

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

بساط عاشقی

بساط عاشقیم را از روی زمین جمع کرده ام

اگر خریداری ،

فروشنده بسیار است.

چون من

مدتهاست بساطم را در آسمان پهن کرده ام ....

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

حق من، حق تو

چرا تورا نگه دارم

وقتی میخواهی بروی

حق من داشتن توست

حق تو رفتن برای آنچه میخواهی

حق من صدای خنده های توست

حق تو رسیدن به اهدافت

حق من غرق شدن در دریای چشمانت

حق تو آرامش از لحظه های زندگی

حق من .....!!!!

من از حقم میگذرم تا تو به آنچه حق است برسی ...

برو در امان خدا شاد باشی

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

دل سنگی

دیگر نگران دلتنگیهای من نباش

دیگر گلایه هاو دلواپسی هایم آزارت نخواهد داد

دیگر چشم انتظاری هایم بند پایت نمیشود

آخر،

دلم رابرداشتم و جایش سنگی گذاشتم

راحت باش

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

برنامه هفتگی نیمسال اول سال ۸۸-۸۹

سلام  به همه ی دوستان خوبی که از وبلاگ من بازدید میکنن

با عرض شرمندگی به علت کسالت چند وقتی به وبلاگم سر نزدم و نظراتتون رو نخوندم اما الان اومدم و برنامه كامل هفتگی نيمسال اول 88-89 رو براتون گذاشتم

امیدوارم که از وبلا گ عاشقانه من راضی باشید البته یه نیمچه وبلاگ سیاسی هم دارم به ادرس زیر

vajedi.blogfa.com

 

لطفا برای دریافت برنامه هفتگی نیمسال اول سال ۸۸-۸۹ بر روی لینک زیر کلیک کنید

برنامه هفتگی نیم سال اول 88-89

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

براستی فرصت هست

 اینهمه شعر ،

یکیشان هم بچشم تو نمی آید،

تا اندکی التفاتی کنی!!

همه لحظه هایم واژه ها شده اند،

و همه هستی ام گم شده در تو،

نمی شود گوشه چشمی ،اشاره کنی!!!

می دانم بازهم میگویی فرصت هست،

اما یادت میرود که تو همیشه دیر میکنی!!!

 

چشم و چراغ روشنایی

دلم پراز تاریکیست

عزم دلم نمیکنی؟

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

فقط فرض کن!

 فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تو را
از سر نویس تمام نامه ها
و از تارک  تمام ترانه ها پاک کردم!

فرض کن با قلمم جناق شکستم!
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!
فرض کن
دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،
حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،
صدای آواز های مرا نشنید!
بگو آنوقت،
با عطرِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟
با التماس این دل در به در!
با بی قراری  ابرهای بارانی...
باور کن به دیدار آینه هم که می روم،
خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سوسو می زند
!
موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست!
همنشین  نفسهای من شده ای!
با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!

یغما گلرویی

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

عشق و منطق

 سمت و سوی زندگیت را باید دگرگون کنی

از فکر به احساس .........از منطق به عشق..........و از قیاس به نغمه ای دلکش و عاشقانه.

این کاری ممکن است و شدنی است.زیرا نغمه و آواز و ترانه به دلهای ما نزدیک تر است تا فکر.

رابطه نغمه و دل،رابطه طبیعی است. بدیهی است عشق برای دل ،طبیعی تراز منطق است.

منطق را می آموزند اما عشق آمدنی است نه آموختنی.

عاشقی نه به کسب است و نه به اختیار.

عشق سرشت و سرنوشت ماست.

منطق اختراع اجتماع است.

عشق موهبتی الهی است.این موهبت رسیده از میراث فطرت ماست.

 

مسیحا برزگر/زندگی را به رقص آور

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

کوتاه نوشت

هرچه میبینی دلت میخواهد ؛

اینهمه آرزو ، اینهمه خواستن !!!

نمی شود از آنهمه ،

اندکی را هم صرف خواستن من بکنی؟

 

 

 

آیینه ای که خود را در آن ببینم نه تورا،

به چکار می آیدم؟!

به هیچ آیینه نگاه نخواهم کرد،

تا ببینم درآن تنها تورا ....

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

یک فنجان عشق

اگر فکرمیکنی هرچه بدی کنی میتوانی خیالت را ازذهن پر دغدغه ام دور کنی ،اشتباه کرده ای.اگر تو یادت برود همه آن روزها و لحظه هارا،اما من بیاد دارم.اصلا نمیدانی هر روز جلوی چشمانم به نوبت رژه میروند گویا دست به یکی کرده اند یک لحظه ذهنم بی یاد تونباشد .اینهم نوعی اعلام وفاداری است...بهرحال هرچه کنی نمیتوانی عشق مرا بدل به کینه ای آتش افروز کنی .دیگر خودت میدانی راه مهرورزی پیش بگیری یا نفرت ....اما بفکردل من نیستی به فکر قلب پاک و سپید خودت باش مبادا گرد سیاهی بدیها و نفرت برآن بنشیند .....چه چیز شیرین تر از عشق میتواند باشد ؟؟ طعم خوش آن از یادت رفته است؟؟از بس قهوه تلخ میخوری .....بیا اینجا بنشین بار دیگر یه فنجان عشق مهمانت کنم...

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

چه معنا دارد عشق؟

دختری کنجکاو میپرسه:

ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا

آخرش بازی است و بازیچه


مادرش گفت: عشق یعنی رنج

پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش

بی ادب! این به تو نیامده است

 

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت:

عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

 

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت: عشق پر کردن

شکم خالی زن و فرزند

 

شاعری گفت: یک کمی احساس

مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است

بار سنگین عشق بر شانه

 


شیخ گفتا:گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظما ست

 

قاضی شهر عشق را فرمود

حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

 

رهگذر گفت: طبل تو خالی است

یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید

یعنی از دور کن بر آتش دست

 


چون که بالا گرفت بحث و جدل

توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت:

من فقط یک سوال پرسیدم!!!

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه سخت است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است

 

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود

 ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم!!!

کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن !

نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم

باز کسي حرفمون رو نميفهمه !!!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

عشق مارا می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

جلسه محاكمه عشق بود

 و عقل قاضی ، و عشق محكوم ....

 به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه در حال رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من بی وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و

فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم.

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

من نمي دانم تو به من بگو...

نمي دانم دلم گم شده يا اوني كه دل به او سپردم.

نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم.

نمي دانم اعتماد بي جا كردم يا بي جا به من اعتماد كردند.

نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود.

نمي دانم من در حق عشقمان خيانت كردم يا او.او قدر ندانست يا من.

نمي دانم خدا اين را قسمت ما كرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.

نمي دانم چرا وقتيكه دل بستن سهل است، دل كندن آسان نيست.

هنوز نمي دانم با بودن او زندگي سخت است يا بي او.

تحمل جاي خاليش توي تك تك لحظه ها سخت تر است يا ...

نمي دانم شكستن غرورم سخت تر است يا شنيدن صداي شكستن قلبم.

نمي دانم تو به من عشق را آموختي يا مي خواهي نفرت را يادم بدهي.

نمي دانم كه بگويم: چرا آمدي؟ يا بپرسم كه؟ چرا رفتي؟

من نمي دانم تو به من بگو...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

عشق

عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو نه اگر قلب تو سنگي ست، بيا عاشق شو *********** آسمان زير پروبال نگاهت آبي ست شوق پرواز تو رنگي ست، بيا عاشق شو *********** ناگهان حادثه ي عشق، خطر كن، بشتاب خوب من، اين چه درنگي ست، بيا عاشق شو *********** با دل موش، محال است كه عاشق گردي عشق، تصميم پلنگي ست، بيا عاشق شو *********** تيز هوشان جهان، برسر كار عشقند عشق، رندي است، زرنگي ست،بيا عاشق شو *********** كاش در محضر دل بودي و ميديدي تو بر سر عشق، چه جنگي ست! بيا عاشق شو « مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز» صورت آينه زنگي ست، بيا عاشق شو *********** مي رسي با قدم عشق به منزل، آري... عشق، رهوار خدنگي ست، بيا عاشق شو *********** باز گفتي تو كه فردا!!! به خدا فردا نيست زندگي، فرصت تنگي ست، بيا عاشق شو *********** كار خير است، تأمل به خدا جايز نيست! عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو
 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

دوست دارم

مرا صد بار هم از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه حاصل از جفا کردن چه سود از عشق ورزیدن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

شبیه برگ پاییزی

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

                              خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

  خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

                            در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

  و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

                                     و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

  چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

                          چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

  خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی

                                    خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

                          خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

یعنی میشه

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري!

 هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داری !!!

 هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري!!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

فراموشی

فراموشی به این آسونیا نیست

امید من دلم از تو جدا نیست

میخوام تو یاد من عشقت بمیره

ولی از قلب من مهرت رها نیست

دارم اتیش میگیرم از جدایی  

ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

همه دنیا میدونن این حدیثو

که آرامش برای عاشقا نیست

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

من فدای تو

من تموم قصه هام قصه توست              

اگه غمگینه ، اون از غصه توست

یه دفعه مثل یه آهو ، توی صحرا ها رمیدی 

بس که چشم تو قشنگ بود ، گله گرگ وندیدی

دل  نبود  توی  دلم ، تو رو گرگا  نبینن

اونا  با  دندون  تیز ،  به کمینت ،  نشینن

الهی ، چیکار کنم برای تو؟

اگه تو این بیا بونا ، خاری بره ، به پای تو

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد

                                  عجب از محبت من که در او اثر ندارد

   غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد

                           دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

شبی پرسیدمش بابیقراری       

                               به غیر ازمن کسی رادوست داری؟

  دوچشمش ازخجالت برهم افتاد  

                                 میان گریه خویش گفت آری.........

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

دنيا را بد ساختند
كسي را كه دوست داري دوستت ندارد
كسي كه تو را دوست دارد تو دوستش نداري
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آيين زندگي به هم نمي رسند
واين رنج است
زندگي يعني اين

دكتر علي شريعتي

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

من تنها ترین تنهای دنیای تنهاییم !

دلم پره حرف نگفتس، چشم پر ز اشک

نریخته، گلویی سرشار از بغض نترکیده و

سینه لبریز از درد دارم . این است تمام

دارایی من ! وصیت می کنم که پس از

مرگم تمام داراییم با من خاک گردد تا

شاید این بار سنگین را دیگر کسی تجربه نکند !

 

 

قلبم درد تنهايي نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

برگ هاي آخر تقويم عشق

حرفي از يک روز باراني نداشت

کاش مي شد راه سرد عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت….

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]


Untitled Document

منبع اصلی کدهای جاوااسکریپت
www.iroweb.com