مدت هاست كه قلبم كند تر از هميشه مي زند، صدايم خاموش شده، من در اين گوشه ي دنيا در انتظار بزرگي و بخشش اويم، هزاران بار مهرش را به خود ديده ام. صدايم خاموش مي شود و ناقوس عشق ديگر هيچ زندگي را به صدا در نمي آورد. ستاره ي اقبال من هر شب روشن است ولي به روي هزاران نفر لبخند مي زند. نسيم ناميدي بر دل كوچكم رخنه كرده، مهرت را چون باران بر من ببار و باز هم زندگي ام بخش.
+
¤ نوشته شده در ساعت 1:11 بعد از ظهر
توسط
سيد عسكری واجدی روشن
<-PostData->
"کولی"
فهمید دارم حسرتی، داغی، غمــی فهـمید
از حجــم اقیــانوس دردم شبنــــــمی فهمید
می گفت یک جــایی دلم دنبال آهویی است
فــال مــرا فــهمی نفــهمی مبهــمی فـهـمید
+
¤ نوشته شده در ساعت 11:10 قبل از ظهر
توسط
سيد عسكری واجدی روشن
<-PostData->
/به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من/
/دردامو حوصله کن غزل غزل واسه موندن مرگمو بهونه کن وقتی شعرامو به آتیش میکشی خون بهای این دل دیونه کن نمیخوام چشمامو روهم بزارم فرصت نگاه تو خیلی کمه عمر من به خواستنت نمیرسه همین امشب وقت بی تو مردنه/
+
¤ نوشته شده در ساعت 10:59 قبل از ظهر
توسط
سيد عسكری واجدی روشن