تبليغاتX
سید عسکری واجدی روشن

سید عسکری واجدی روشن

اطلاعات وبلاگ سید عسکری واجدی روشن

خانه
آرشيو
مديرِيت وبلاگ
پست الكترونيك

آرشیو


آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

سیاسی و متفرقه

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



طراحی وبلاگ


گروه طراحان آوانیک
ویرایش قالب : مهدی-ک


قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

<-PostData->

لطفاْ نظرات خود را با ذکر نام و ایمیل یا وبلاگ بنویسید تا بتوانم در صورت نیاز پاسخ شما را بدهم. برای اطلاع راجع به ایمیل مدیر وبلاگ می توانید به پروفایل مدیر وبلاگ مراجعه فرمایید.باتشکر.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

مدت هاست كه قلبم كند تر از هميشه می زند، صدايم خاموش شده، من در اين گوشه ی دنيا در انتظار بزرگی و بخشش اويم، هزاران بار مهرش را به خود ديده ام. صدايم خاموش مي شود و ناقوس عشق ديگر هيچ زندگی را به صدا در نمی آورد. ستاره ی اقبال من هر شب روشن است ولی به روی هزاران نفر لبخند مي زند. نسيم ناميدی بر دل كوچكم رخنه كرده، مهرت را چون باران بر من ببار و باز هم زندگی ام بخش.

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمی كنم

نگاهی سرشار از عشق ، صميميت و محبت

امروز سال ها از آن روز می گذرد

ولي تو هرگز بر نگشته ای

صدايت در گوشم زمزمه می شود

و نگاهت در ذهنم مجسم

ولی من تو را می خواهم نه خيالت را !!!

 

بادبانم شكسته

-اسير خشم دريا-

سوار اسبان خروشان

جزيره ام كجاست

نوری كه از پس ابر های تيره

تا كه سوی اميدی به ساحل بيايم

می بيني

عشقت چه بی رحم است.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

آنگاه که ضربه های تيشه زندگی را بر ريشه آرزوهايت حس ميکنی؛ به خاطر بياور که زيبايی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.

ما هميشه صداهای بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند.

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر این نعمت الهی (قدرت عشق) را دانست.

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را براي تو می نويسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايی شو! کلبه ی غريبی ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابی!!!

 

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نيست ما تجربه کرديم کسی يار کسي نيست.

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدی، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايی کن که پايت را خراشيدند.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

از اعماق وجود

 

ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی 
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است                                  چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود 
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیبا و دلنشین است 
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای 
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی 
تو هوای دلم را با طراوت کردی 
زمانی که با تو هستم به آسمان بیکران پرواز میکنم                                                  پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم!!!

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

_____*#####*
_____*#######*
___*###########*
__*##############
__################
_##################_________*#####*
__##################_____*##########*
__##################___*#############*
___#################*_###############*
____#################################*
______###############################*
_______#############################*
________###########################*
__________########################*
___________*####################*
____________*#################*
_____________*##############*
_______________############*
________________#########*
________________*#######*
_________________#####*
__________________###*
__________________##*
با چشمان تومرا به الماس ستارگان آسمان نیازی نیست این را به آسمان بگو.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم ، نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم...

 

هرگز این چهار چیز را در زندگیت نشکن: اعتماد ، قول ، رابطه و قلب. زیرا وقتی این ها می شکنند صدا ندارند ! ولی درد بسیاری دارند.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت،بيچاره از اين عشق فقط سوختن آموخت.

عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و محنت در درون ... عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن....  

+ ¤ نوشته شده در ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

این هم از دکتر علی شریعتی

 

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.

----------

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند.

----------

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.

----------

اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است.

----------

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

----------

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري.

----------

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده.  

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

در آنجا بر فراز قله کوه

دو پایم خسته از رنج دویدن

به خود گفتم که در این اوج دیگر

صدایم را خدا خواهد شنیدن

به سوی ابرها ی تیره پر زد

نگاه روشن امید وارم

ز دل فریاد کردم کای خداوند

من او را دوست دارم ، دوست دارم

صدایم رفت تا اعماق ظلمت

به هم زد خواب شوم اختران را

غبار آ لوده و بیتاب کوبید

در زرین قصر آسمان را

ملائک با هزاران دست کوچک

کلون سخت سنگین را کشیدند

زتوفان صدای بی شکیبم

به خود لرزیده در ابری خزیدند

خدا در خواب رویا بار خود بود

به زیر پلکها پنهان نگاهش

صدایم رفت و با اندوه نالید

میان پرده های خوابگاهش

صدا صد بار نومیدانه بر خاست

که عاصی گرددو بر وی بتازد

صدا می خواست تا با پنجه خشم

حریر خواب او را پاره سازد

صدا فریاد می زد از سر درد

به هم کی ریزد این خواب طلایی؟

من اینجا تشنه یک جرعه مهرم

تو آنجا خفته بر تخت خدایی

مگر چندان تواند ا وج گیرد

صدایی دردمند و محنت آلود ؟

چو صبح تازه از ره باز آمد

صدایم از صدا دیگر تهی بود

ولی اینجا به سوی آسمانهاست

هنوزم این دیده امید وارم

خدایا این صدا را می شناسی ؟

من او را دوست دارم دوست دارم

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست.

 

عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟
دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا
ميكنم((تو با نگاه))
من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با
مررررررررررررررررررگ))

 

خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.

 

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا.

 

هرکس به طريقي دل ما مي شکند ، بيگانه جدا دوست جدا مي شکند ، بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست ، من در عجبم دوست چرا مي شکند؟

 

فریدریش نیچه : "آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم."

 

 

زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي .. بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه.

 

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن.

 

اي کاش براي آخرين بار دستان تو را در دستم لمس مي کردم اي کاش يک بار ديگر در چشمان همچون دريايت نگاه مي کردم اي کاش براي آخرين بار حس تو را در مورد خود مي دانستم اي کاش براي اولين بار سر روي شانه هاي پر مهرت مي گذاشتم اي کاش در کنارم مي ماندي و مرا تنها نمي گذاشتي و اي کاش همان گونه که من تو را دوست داشتم تو هم مرا دوست داشتي.

 

هميشه فكركن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميكني پس سعي

كن به طرف هيچكس سنگ پرتاب نكني چون اولين چيزي كه ميشكنه دنياي خودته.

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

بهشت و جهنم

روزی یک مرد روحانیبا خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشتو جهنم چه شکلی هستند؟"، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکیاز آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگوجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آبافتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حالبودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلندداشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتیمی توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آنجایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانندو قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنهاغمگین شد، خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند وخدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورشروی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هایدسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدمهای طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

مراقب افکارت باش

 

آنها به گفتار تبدیل می شوند

 

مراقب گفتارت باش 

 

آنها به کردار تبدیل می شوند 

 

مراقب کردارت باش

 

آنها به عادات تبدیل می شوند

 

مراقب عاداتت باش 

 

آنها به شخصیت تبدیل می شوند

 

مراقب شخصیتت باش

 

آنها سرنوشت خواهد شد

+ ¤ نوشته شده در ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]


Untitled Document

منبع اصلی کدهای جاوااسکریپت
www.iroweb.com