تبليغاتX
سید عسکری واجدی روشن

سید عسکری واجدی روشن

اطلاعات وبلاگ سید عسکری واجدی روشن

خانه
آرشيو
مديرِيت وبلاگ
پست الكترونيك

آرشیو


آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

سیاسی و متفرقه

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



طراحی وبلاگ


گروه طراحان آوانیک
ویرایش قالب : مهدی-ک


قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

<-PostData->

این رو هم تقدیم می کنم به تنها کسی که دوستش دارم

+ ¤ نوشته شده در ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

کاغذ دیواری عاشقانه

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

مغز و قلب

داشتم با خودم فكر ميكردم كه اگه تو را ديدم به تو چي بگم.

قلب گفت:بگو دوستت دارم.

چشم گفت:بگو در فراقت گريه ميكنم.

بيني گفت:بگو بوي تو را در گلستانها ميشنوم.

پا گفت:بگو با تو قدم خواهم زد.

دست گفت:بگو دست تو را خواهم گرفت.

گوش گفت:بگو حرفهاي دل تو را خواهم شنيد.

مغز گفت:در مقابل او سكوت كن.

وقتي ترا ديدم به حرف دلم گوش كردم و گفتم:دوستت دارم.

ولي تو چيزي نگفتي و مرا ترك كردي

و من با خود گفتم:اي كاش سكوت ميكردم...

ولي ميدانم اگر به من علاقه اي داشتي

هيچوقت تركم نميكردي

و اين واقعيت را جز مغز هيچ عضوي از بدنم نپذيرفت...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

کدامین را باور کنم؟!

به من آموخته اند كه عشق و دوست داشتن فقط در شعر زيباست ولي در بازي زندگي بسي دشوارتر از اينهاست .

پدرم عشق را بازي با آتش و مادرم تعبيري چون راه رفتن روي يخ كرده است.

كدامي را بايد باور كنم؟

به قلبي كه صادقانه به من هديه شده است يا تعبير و تفسير عشق را؟

+ ¤ نوشته شده در ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

فراموش شده

گفتم:يه حرفی بهت ميگم هيچوقت نميتونی  فراموشش كنی.

نذاشت حرفم رو بزنم و گفت: يه حرفی بهت ميگم اگه تونستي فراموشش كن:

                                          دوستت دارم

تو راست ميگفتی.من نتونستم اين حرف تو رو فراموش كنم ولی نميدونم چرا تو به راحتی گفته خود را فراموش كردی...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

قصه غصه ما

تو در آن رخت سپید،با دو صد عشق و امید

عازم خانه بختت شده ای

همه جا هلهله و شادی و شور،                                         همه جا غرق به نور

دست زیبای تو در دست دگری است

و دل تنگ من از غصه                                                چو یک کاسه خون

از کنارم چو غریبان دگر میگذری،خوش و بش میکنی و می پرسی که چرا غمگینی؟

و به چه می اندیشی؟!

      تو بگو ای همه هستی تو بگو

تو بگو؛ای که عروس دگرانی؟تو بگو؟

تو بگو؛من به چه می اندیشم و چرا غمگینم؟!...

 

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

امتحان عشق

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درددل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام،کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم!          

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

يادت باشه اگه يه روز نبودن کسي بهتر از بودنشه

چشمات و ببندو به اون لحظه اي فکرکن

 که اون کنارت نباشه اگه چشمات خيس شد

بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز هم دوستش داري

 

دوستت دارم ، دوستت دارم 

 به لطافت برگ گل

به ظرافت و زیبایی گل رز ، نرگس ، مریم 

 به لطافت شبنم صبحگاهی ، به استقامت کوه ، به پختگی پیر دهر 

 دوستت دارم ، دوستت دارم 
 

به اندازه یک دنیا پر از محبت ، به تو عشق می ورزم 

 کاش که این عشق را با محبت پاسخ دهی 

 دوستت دارم ، دوستت دارم

عشق من منتظرت می مانم ، تا قیامت ، تا دنیا هست 

 تا روزی عشقت را نثارم کنی

دوستت دارم ، دوستت دارم 

 مرغ عشق زیبای من 
 

فرسنگها از من دوری و روحم متعلق به توست 

 دوستت دارم ، دوستت دارم
 

دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبریز شود 

 امید به تو دارم ، امیدم را ناامید نکن 

 محبوب من ، دلدار من ، عشق من 
 

دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشی 

 مرغ عشق من ، جفت زیبای من 

 دوستت دارم ، دوستت دارم 
 

اگر بدانم که عاشقم هستی و مرا می خواهی 

 غم هجرانت را به جان می خرم 

 دوستت دارم ، دوستت دارم 
 

مرغ عشق من ، جفت زیبای من 

 امید و آرزویم ، تا آخر عمر منتظرت می مانم 

 دوستت دارم ، دوستت دارم

Click to view full size image

کارت پستال درخواستی   www.orchid.blogfa.com

دلم تنگه

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

شناخت

شناختنت بی گناهترین گناهم بود یافتنت بهانه دلم و خواستنت نیازم و با تو بودن آرزویم و تو را گم کردن ، پیدایش سراب بود، تو مانند پرستو آمدی و به دورترین دیارغربت رفتی . بی تو ثانیه ها تکراری شده اند و آیینه چیزی جز سراب را نشان نمی دهد و شقایق غریبی می کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه می گیرد و من آرزوهایم را عاشقانه زمزمه می کنم و منتظرت هستم.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

بوسه‌هایم را قاصدان کوچک برایت خواهند آورد، بدانها گفتم که به تو بگویند به قاصدهای کوچک اعتماد کنی، چون محرم رازمان خواهند بود؛ که اینان قاصدان اشک وشوق تمام آنانی بوده‌اند که چون من و تو، عاشقانه در انتظار، زیسته‌اند.

زیر هر آسمان پر ستاره به زمزمه باد گوش کن من تنها آواز خوان کوچه های تنهایی ام سالهاست که آواز می خوانم کوچه به کوچه شهر به شهر تو از شهر من رفتی ومن هر شب میان خفتگان خاموش شهر آواز تو را می خوانم من تنها آواز خوان کوچه گردم در تب و تاب امید یک نگاه عاشقانه می خوانم من نوای ناقوس درد را، من تنها ترین آواز خوان کوچه گردم.

 

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

محبت

از آتش پرسیدم محبت یعنی چی ؟ گفت از من سوزانتره از گل پرسیدم محبت یعنی چی ؟ گفت از من زیباتره از شمع پرسیدم محبت یعنی چی ؟ گفت از من عاشقانه تره از خود محبت پرسیدم تو چیستی؟ گفت من نگاهی بیش نیستم ...

 

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

تنهام نذار ای رهگذر من تشنه محبتم

تو را به یاد آن روز...... تو را به گلبرگ های خشک آن رز خشکیده....... تو را به روز اولین بار دیدنت.........تو را به اولین نگاه عاشقانه....... تو را به یاد بارون روز نیامدنت..... تو را به تنهایی روز رفتنت....... تو را به بوی بارون روز برگشتنت....... تنهایم مگذار دیگر.......

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

love image

زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / ارد بزرگ

زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / ارد بزرگ
 
زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست / ارد بزرگ
زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست.(ارد بزرگ)
زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست.(ارد بزرگ)
 
 
 
 
 
 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

در تنهايی هايم تنها نيستم چون تو هستی ، جای تو در پريشانی های

 خيالم خالی نيست
هرجا و هر لحظه با تو و دست در دست تو
به بی نهايت آروزهايم پرواز می كنم
ای عزيز دوست داشتنی!!

 پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگاه دوست گفتم مگر فاصله ای می بینی بین دل و آنکه دل منزل اوست!!

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

این هم عکس های LOVE

 

 

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

دلم شکسته

خدايا به آنان كه ادعای عاشقی تو را دارند بياموز . . . كه بزرگترين گناه شكستن دل آدميان است.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه .

 

شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران, ما که می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم؟ !

 

من به آمار زمین مشکوکم ! اگر این شهر پر از آدمهاست ، پس چرا این همه دلها تنهاست!

 

گويند غم ديگران را بخوريد تا ديگران غم تورو بخورند

خدايا من غمشان را خوردم پس چرا هيچ كس نيست غم مرا بخورد...

 

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی    افسرده و دلتنگ چرا مثل منی    من عاشق اویم که رنگم شده زرد    تو عاشق کیستی که همرنگ منی...

 

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟    سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟    برایش صادقانه می نویسم    برای آنکه باید باشد و نیست...

 

غربت را نباید در شهر الفبای غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را از تو گرفت... تو غریبی !

 

ای کاش برای آخرين بار دستان تو را در دستم لمس می کردم ای کاش يک بار ديگر در چشمان همچون دريايت نگاه می کردم اي کاش برای آخرين بار حس تو را در مورد خود می دانستم ای کاش برای اولين بار سر روی شانه های پر مهرت می گذاشتم ای کاش در کنارم می ماندی و مرا تنها نمی گذاشتی و ای کاش همان گونه که من تو را دوست داشتم تو هم مرا دوست داشتی.

 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد    نخواست او به من خسته ، بی کمان برسد    شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت    کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد    خدا کند ، که نفرین نمی کنم    نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد    خدا کند فقط این عشق از سرم برود    خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...

 

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

 

بی دلی هم عالمی داره ؛ کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا نشکنه ، نسوزه و تنگ نشه !

+ ¤ نوشته شده در ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوی قشنگ بکنيم دختر با بی ميلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلی بی تفاوت گفت کاشکی همين الان دنيا تموم بشه ... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد.

 

چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیمو ندیدیمو ندیدیم سبک باران ساحل ها ندیدند به دوشِ خستگان باریست دنيا مرا در موج حسرت ها رها كرد عجب يار وفاداریست دنيا عجب آشفته بازاریست دنيا عجب بيهوده تکراریست دنيا.

 

در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟ نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی .

 

عشق رازی است مقدس . برای کسانی که عاشقند ، عشق برای هميشه بی کلام ميماند ؛ اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بيش نيست.

 

عاشقی را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسی از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقی مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست.

 

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

خسته

 خسته ام ...

 خسته از تزویر ...

 خسته از سخن گفتن ...

 تنها سکوت است که

                                                     دروغ نمی گوید ...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی  تو بگذره پیغام میدم که هیچ چیز نمی تونه مهرتو از دلم جدا کنه . حتی فاصله ها ...

سرنوشت تصمیم می گیرد که تو در زندگی با چه کسی ملاقات کنی ، اما تنها قلب توست که می تواند تصمیم بگیرد چه کسی در زندگیِ تو باقی می ماند !

 

سرزنشم مکن که چرا با وجود تنهائی ، بدنبال آشنائی تازه نیستم

باور کن که از جدائی پس از آشنائی می هراسم

بقول شاعر

بس که میترسم از جدائی ها

می گریزم از آشنائی ها

 

در خلوت من نگاه سبزت جاریست    این قسمت بی تو بودنم اجباریست    افسوس نمی شود کنارت باشم    بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]


Untitled Document

منبع اصلی کدهای جاوااسکریپت
www.iroweb.com