شكسپیر میگه: خیانت تنها این نیست كه شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست كه دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری كردن اشك بر دیدگان معصومی باشد.
من به دو چیز عشق می ورزم یكی تو و دیگری وجود تو به دو چیزاعتقاد دارم یكی خدا ودیگری تو من در این دنیا دو چیز میخواهم یكی تو ودیگری خوشبختی تو من این دنیا را برای دو چیز میخواهم یكی تو ودیگری برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم.
شاید یه كسی شب ها برای اینكه خواب تورو ببینه به خدا التماس می كنه شاید یه كسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه كسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشك می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی.
هر چندتا تو منو دوست داری من یه دونه بیشتر دوست دارم میدونی اینجوری خوبیش اینه که حتی اگه منو دوست نداشته باشی باز من یه دونه دوست دارم.
فاصله عشق های معمولی را از بین میبرد و عشق های بزرگ را شدت می بخشد
مانند باد که شمع را خاموش می کند و اتش را شعله ور می سازد
پس بیا فاصله ها را کم کنیم از غم عشقمون کم کنیم.
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگو مال سرماست...اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو دوستش داری.
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد.
یادت میاد روزی كه اون گل رو بهم دادی گفتی كه ؛گلها بی معرفتن ،زود خشك میشن ،زود از پیش ادم میرن ولی اشتباه كردی چون گلی كه بهم دادی انجاست رو به روم روی دیوار ،یه كمی خشك شده ولی تركم نكرده باهام مونده.....ولی تو.....گل هست اما تو نیستی ،تو رفتی ،تو بی وفاتر بودی.
كاش بودی تادلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود كاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود كاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه غمها نبود كاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج واز دریا نبود كاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پرسوز وپرسرما نبود كاش بودی تا فقط باور كنی بعد تو این زندگی زیبا نبود ..
افلاطون می گه: " اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه.
روی یک دیوار نوشته بود ارزش هر کس به اندازه آن چیزیست که به آن دل می بندد پس به بهترین ها دل ببند.
وقتی برگهای خشک پاییزی رو زیر پات له می کنی ، یادت باشه که اونا یه زمانی بهت نفس هدیه می کردن.