من که عمرم را بپایت ریختم / زندگی ها را بپایت ریختم
ای تو دیروز من و امروز من / من که فردا را به پایت ریختم
من که با خوب و بد تو ساختم / آبرویم را به خاک انداختم
در سفر تا هفت شهر عشق تو / من که مرزی تا جنون نشناختم
من که همچون بت پرستیدم تو را / هر کجا رفتم فقط دیدم تو را
در میان گریه ها از دست تو/ میشکستم بغض و خندیدم تو را
پس چرا آزردنم را دوست داری/حسرت و غم خوردنم را دوست داری
