تبليغاتX
سید عسکری واجدی روشن

سید عسکری واجدی روشن

اطلاعات وبلاگ سید عسکری واجدی روشن

خانه
آرشيو
مديرِيت وبلاگ
پست الكترونيك

آرشیو


آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

دوستان


.:: قالب های رایگان ::.

سیاسی و متفرقه

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



طراحی وبلاگ


گروه طراحان آوانیک
ویرایش قالب : مهدی-ک


قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

<-PostData->

((تقديم به دست سردت که دست گرم منو رها کرد ))

من که عمرم را بپایت ریختم  / زندگی ها را بپایت ریختم

ای تو دیروز من و امروز من / من که فردا را به پایت ریختم

من که با خوب و بد تو ساختم / آبرویم را به خاک انداختم

در سفر تا هفت شهر عشق تو /  من که مرزی تا جنون نشناختم

من که همچون بت پرستیدم تو را / هر کجا رفتم فقط دیدم تو را

در میان گریه ها از دست تو/ میشکستم بغض و خندیدم تو را

پس چرا آزردنم را دوست داری/حسرت و غم خوردنم را دوست داری

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن ، بخدا دوست دارم.

 

همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع قصه ما دو , سه ديوانه درازست هنوز...

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم!!!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

به کودکی گفتند:عشق چیست؟ گفت: بازی به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت: عمر به عاشقی گفتند: عشق چیست؟ چیزی نگفت. اهی کشید و سخت گریست

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

بساط عاشقی

بساط عاشقیم را از روی زمین جمع کرده ام

اگر خریداری ،

فروشنده بسیار است.

چون من

مدتهاست بساطم را در آسمان پهن کرده ام ....

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

حق من، حق تو

چرا تورا نگه دارم

وقتی میخواهی بروی

حق من داشتن توست

حق تو رفتن برای آنچه میخواهی

حق من صدای خنده های توست

حق تو رسیدن به اهدافت

حق من غرق شدن در دریای چشمانت

حق تو آرامش از لحظه های زندگی

حق من .....!!!!

من از حقم میگذرم تا تو به آنچه حق است برسی ...

برو در امان خدا شاد باشی

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

<-PostData->

دل سنگی

دیگر نگران دلتنگیهای من نباش

دیگر گلایه هاو دلواپسی هایم آزارت نخواهد داد

دیگر چشم انتظاری هایم بند پایت نمیشود

آخر،

دلم رابرداشتم و جایش سنگی گذاشتم

راحت باش

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط سيد عسكری واجدی روشن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]


Untitled Document

منبع اصلی کدهای جاوااسکریپت
www.iroweb.com